مجموعة مؤلفين
69
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
رجوع به ابراهيم كرديم و قرار مواجب داديم كه او توجه نمايد و عبدالحميد همان مهمان باشد ، تا برويم و مراجعت نمائيم ، كسى نگويد او را بردند و پسرش [ را ] ول كردند . شب جمعه بود مشغول دعا شديم در كاروانسراى خراب ، صبح كه شد مكارى ها گفتند ، ما نمىرويم به جهت عاشورا ، به هزار مرافعه راه انداختيم . ناهار هندوانه و ليمو خورديم با خرما و شام ، چلو داشتيم با خورش شش انداز [ 28 ] جاى تماشائى ندارد كه عرض شود . جو با طحانى كه ده حقه اسلامبولى است كه هر حقه ، هفده سير و نيم است به هزار دينار و كاه ، حقه پنجاه دينار و گوشت ، پيدا نمىشود و هيزم ، حقه يك قمرى است كه هر قرانى نه قمرى مىشود . [ يوم الشك شدن عاشورا ] روز جمعه دهم [ محرم ] : [ منزل ] شهروان ، پنج فرسنگ است . راه خيلى صاف است ، ولى جزئى تپه خاكى دارد . سىسوار ارومى آمدند به همراهى زوار تا قريب به شهر وان وارد شديم ناهار اشكنه خورديم . بعد از ناهار ، آقاسيدرضا برخاست رفت اسب خودش را تيمار نمايد ، كمكى به ابراهيم نمايد ، اسب لگد زد به جناق سينه مشاراليه و شكست به هزار مرافعه شكسته بند پيدا كرديم آورديم ، جا انداخت وبست . قدرى موميائى دادم خورد . الآن كه چهار از شب گذشته است كه درد مىكند و آرام ندارد نمىدانم چه بختى داشتيم در اين سفر ، آقا سيد تقى كه يك ماه است ناخوش است عبدالحميد و كربلائى اسماعيل هم بدتر از مهماناند ، يك آقا سيد رضا را داشتيم آن هم اين طريق شد . خدا عاقبت همه را بخير نمايد . آدم ميرزا حسين هم على نوبه « 1 » مىكند . شش نخود گنه گنه ، « 2 » خانم باجى خواست ، دادم تا ببينم چه مىشود . پسر شهاب الدوله حالا كه با من گرم گرفته تا بعد ها ببينم چه مىشود . اگر چه
--> ( 1 ) . تبى كه دايم و پيوسته نباشد و در هنگام معينى آيد و بر طرف گردد و سپس بازآيد . دهخدا ، ذيل واژه . ( 2 ) . درختى است با برگ هاى درشت و گل هاى ريز سفيد يا سرخ رنگ ، از پوست آن دارويى براى معالجهء مالاريا درست مىكنند . همان